تبليغاتX
.: Download Persian Music :.

مستندات علمی و باستان شناسی- (چگونه فرعون و لشکریانش گرفتار عذاب الهی شدند.؟)

منطقه" نویبه" در عربستان برای تمام پیروان مذاهب الهی و بخصوص پیروان حضرت موسی (ع) مکان مقدسی میباشد .

این منطقه همانجایی است که حضرت موسی (ع) و پیروانش بعد از گذشتن از دریای سرخ و نجات از دست فرعون و همراهانش , محل سکونت او و یارانش شد . امروزه مردمان سایر کشورها با مذاهب مختلف از قبیل مسلمان و مسیحی و یهودی به این مکان می ایند تا یادگار ان دوران را بچشم ببینند . مکانی که هنوز هم میتوان خشم الهی را در انجا احساس کرد . ستونی که یاران حضرت موسی (ع) به دستور او ساختند (این ستون را امروز با نام کلومن یا یادگار موسی کلیم میشناسند )

تا یادگار عذاب و رحمت الهی - برای نسل امروز باشد – شاید همین احساس باعث شد تا " رونی وایت " از خود بپرسد ایا براستی عذابی در کار بوده است؟! در اطراف او یک ستون و خرابه های باقی مانده از روزگاران بسیار دور قرار داشت – و روبروی او دریای قرار گرفته بود با نام دریای سرخ ... ایا این دریا از وسط به دو نیم شده بود تا یکی از عزیزترین بندگان خدا به همراه یارانش از میانش بگذرند!! و سپس فرعون و لشکریان با یکی از وحشتناکترین عذابهای پروردگار روبرو شوند.؟!! ( و اترک الــبحر رهوا" انهم جند مغرقون و دریا را به ارامی ترک کن انها لشکری هستند که غرق خواهند شد . 25 / دخان) همین سئوال باعث شد تا یکی از سخترین و پیچیدترین عملیات باستان شناسی توسط " رونی وایت " و یارانش اغاز شود .

در بین محققان و اندیشمندانی " رونی وایت " چهره شناخته شده ای میباشد .. اولین کار تحقیقاتی او جستجو برای یافتن نشانه های از کشتی حضرت نوح (ع) بود . او موفق شد مدارک و مستنداتی را که قبل از او بصورت پراکنده منتشر شده بود را بصورت کتابی کامل منتشر کند . ایا او می توانست نشانه های از عذاب الهی را که دشمنان حضرت موسی (ع) گرفتار ان شده بودند را بیابد.؟! این عملیات تنها یک عملیات باستان شناسی نبود – بلکه معبری بود به عمق حقیقت تاریخ ... " وایت " برای تعیه بودجه این کار عظیم نیاز به یک حامی مالی قوی و یک تیم زبده از محققین سایر علوم و رشته های دیگر داشت .

کارشناسان موزه لور پاریس این کار را یک کار نشدنی و یک تلاش بیهوده می دانستند – زیرا وایت تصمیم داشت دریای سرخ را وجب به وجب جستجو کند و پیدا کردن اثار یک چنین پدیده ای انهم در عمق دریا و با گذشت چیزی حدود 3500 سال تقریبا" یک کار محال بنظر میرسید . عاقبت یک میلیادر سعودی بنام "محمد سلیمان "حاضر شد بودجه این عملیات گسترده را تقبول کند . محققین و دانشمندانی از کشور فرانسه – المان – امریکا حاضر شدن وایت را در این راه همراهی کنند . ابتدا باید مشخص می شد که حضرت موسی (ع) و یارانش از کجا به راه افتاده اند و کدام فرعون مغضوب پروردگار شده است .. کوچکترین مدرک میتوانست انها را به سر منزل اصلی برساند .. همانگونه که در بالا عنوان شد منطقه" نویبه" در عربستان اخرین ایستگاه حضرت موسی (ع) و یارانش بوده است . یک مورخ یونانی اشاره کوتاهی به این واقعه عظیم کرده است . او میگوید : حضرت موسی (ع) و یارانش از شمال منطقه جیزه (هیلیوپولیس ) براه افتاده و بعد از گذشتن از کوه ها و بیابانهای سینا خود را به منطقه ای (هایروت ) نزدیک به ابهای خلیج عقبه رسانده اند - مورخ یونانی - اینجا را محل غرق شدن لشگریان فرعون می داند . روایت دیگر که توسط مورخان مصری بعد از گذشت 1800 سال بعد از ان واقعه نگارش شده است ,حکایت از ان دارد که حضرت موسی (ع) از منطقه نزدیک جیزه حرکت کرده و بعد از گذشتن از رودخانه سینا ( امروزه این رودخانه را با نام خلیج سوئز میشناسیم ) وارد منطقه بنام الطور در صحرای سینا شده و سپس خود را به نزدیکی خلیج عقبه امروزی رسانده و بعد از گذشتن از ان در " نویبه " سکنا گزیدن . بررسی چنین منطقه ای با چنین ابعادی که شامل دو منطقه دریایی میشود تقریبا" یک کار غیر ممکن بنظر می رسد . " رونی وایت " در کتابش میگوید : بعد از کسب اجازه مسئولین مصری و عربستان سعودی بیش از 3000 پرواز بر روی منطقه انجام شد, اما هیچ نشان قابل اعتمادی بدست نیامد .

" روسی پترسون " یکی از همراهان " وایت " با ابزار الات پیشرفته تمام ساحل عقبه را چه در مرز مصر و چه در مرز سعودی با وسواس زیاد مورد کتکاش قرار داد. . تیم دیگری تاریخ مصر باستان را مطالعه میکردند . انها میخواستند بدانند کدام فرعون مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفته بود .

﴿ 77 ﴾ طه : جزء 16 و در حقیقت به موسى وحى کردیم که :بندگانم را شبانه ببر، و راهى خشک در دریا براى آنان باز کن که نه از فرارسیدن[ دشمن ]بترسى و نه[ از غرق شدن ]بیمناک باشى.

نقشه های که توسط ماهواره ها تعیه شده بود – به تیم تحقیقاتی " رونی وایت " جان تازه ای بخشید . در این تصاویر نقطه ای در خلیج عقبه که به دریای سرخ منتهی می شد وجود داشت که عمق ان نسبت به مکانهای دیگر کمتر بود –

ایا حضرت موسی (ع) و یارانش از این منطقه عبور کرده بودند.؟ ایا فرعون و لشکریانش در این مکان به عذاب الهی گرفتار شده بودند.؟! این سئوالاتی بود که " رونی وایت " و تیم همراهش را لحظه ای ارام نمی گذاشت . چهار غواص با ملیتهای گوناگون کار اکتشاف دریایی را به سرپرستی " جاناتان گری " به عهده داشتند . اولین غوص در امتداد مرزهای ساحلی سینا انجام شد , " جاناتان گری " میگوید : کار بسیار سخت و طاقت فرسائی بود – کار باستان شناسی انهم در زیر اب انسان را خیلی زود خسته می کند – اما همه ما سختی کار را میدانستیم – گاهی باید ماسه ها را تا عمق 5 متری کنار میزدیم – گاهی باید صخره ای را جابجا میکردیم .. کار زير آب به دليل شرايط متفاوت بسيار سخت و طاقت‌فرساست و بويژه اين که در چنين کاوشهايی بايد نهايت ظرافت و دقت را نيز در نظر داشت. برای اين منظور گروههای فنی و علمی زيادی باید با یکدیگر همکاری میکردند . بعد از گذشت 6 ماه اولین نشانه ظاهر شد . یکی از غواصان مرجان عجیبی را در عمق اب مشاهده کرده بود, ان مرجان در واقع چرخ ارابه ای بود که افسران بلندپایه مصری اجازه سوار شدن بر ان را داشتند .

بلافاصله پمپ های تخلیه ماسه کار لایروبی را اغاز کردند . اخبار این اکتشاف خیلی زود به مقامات سعودی رسید و منطقه بسرعت در محاصره ماموران امنیتی قرار گرفت . " رونی وایت " میگوید : بعد از 34 روز من هم لباس غواصی بتن کردم و همراه غواصان به زیر اب رفتم . باور کردنی نبود – چرخهای ارابه ها – سپرهای نظامی و وسایلی که بخاطره شرایط محیطی فرم خود را از دست داده بودند . غواصان توانسته بودند مقداری استخوان اسب و همچنین استخوان انسانی را از عمق دریا بالا بیاورند .

نام " رونی وایت " و همراهانش برای همیشه در تاریخ ثبت شده بود .. انها توانسته بودند مدارکی از یک عذاب الهی را برای نسل امروز جمع اوری کنند .

بازسازی یک فاجعه الهی

بعد از انتشار اخبار محققان مختلفی این فاجعه عظیم را مورد بررسی قرار دادند . نقشه ای از محیط تعیه شد, عمق اب , فاصله بین دو خشکی و محاسبات دیگر به کامپیوتری داده شد .. نتیجه وحشتناکتر از ان بود که انها فکر میکردند . از میان بادها و طوفانها , طوفان " N.G.S " که در سال 1982 جنوب فلوریدا را مورد حمله قرار داده بود برای این محاسبه در نظر گرفته شده بود . این طوفان از گروه B میباشد که تقریبا" مشابه ان هر سال سواحل امریکا را مورد اماج قرار می دهد . بخاطره کم عمق بودن ان منطقه نسبت به جاهای دیگر و همچنین نزدیکی دو ساحل ... سونامی وحشتناک حاصل میشود .. همانگونه که مستحضر هستید .. امواج وقتی در مکانهای عمق دار اقیانوس شکل میگیرد قدرت انچنانی ندارد .. اما هرچه که به ساحل نزدیک میشود ارتفاع ان افزایش و قدرت تخریب ان بسیار گسترده میشود . مشابه همان سونامی که چند سال کشورهای شرق اسیا را مورد تهاجم گسترده خود قرار داد . پس از نظر علمی هم ان منطقه مناسب ترین مکان برای عذاب الهی بوده است ... تصویر این محاسبه و همچنین شدت تخریب ان در تصویری که برای شما در نظر گرفته شده کاملا" نمایان است .

رامسس دوم – فرعونی که مورد غضب پروردگار قرار گرفت . فَالْيَوْمَ نُنَجِّيکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آيَةً وَإِنَّ کَثِيراً مِنَ النَّاسِ عَنْ آيَاتِنَا لَغَافِلُون

پس امروز نجات میدهیم بدنت را تا باشی برای ایندگان نشانه ای و همانا بسیاری از مردم از نشانه های ما غافلند . 92 – یونس

یکی از سئوالاتی که باستان شناسان و همچنین محققان بدنبال پیدا کردن جوابی برای ان هستند, فرعونی است که مورد غضب پروردگار یکتا قرار گرفت است . اکثر مورخان اعتقاد دارند " رامسس دوم " فرعون معاصر حضرت موسی (ع) بوده است .

مفسران قران مجید هم بر این عقیده هستند ,شرح حالی که در ایات قران وجود دارد بیشتر از همه با رامسس دوم مطابقت دارد – که در طول مطلب به ان اشاره خواهم کرد . رامسس دوم پادشاهی است که در جنگ جان خود را از دست داده است – متاسفانه کتیبه های و ستون های تاریخی که در وصف پادشاهان حک می شده است اطلاعات زیادی در این زمینه به ما نمیدهد, برای مردم و بخصوص وارثان تاج و تخت این لکه ننگی بوده که در تاریخ از خدایشان به عنوان یک شکست خورده یاد شود . در اینکه مومیایی رامسس دوم فاقد زخم یا جراحات ناشی از جنگ باشد- شکی وجود ندارد .. و همین ادعا میتواند نشانی از غرق شدن این فرعون به امر پروردگار باشد . " رامسس کبیر یا رامسس دوم " در سن 22 سالگی به فرمانروائی مصر میرسد و تا سن 92 سالگی مناطق بسیاری را با جنگ و خونریزی تصرف می کند . او کشورگشائی بسیاری در فلسطین – لبنان – سوریه – ترکیه داشته است و بخاطره خراجهای که از حکام دیگر ولایات میگرفته- ثروت بیشماری را جمع اوری می کند . در کتیبه های بجامانده از رامسس دوم به عنوان پروردگار و خداوند بی همتا یاد شده است . مجسمه غولپیکر او امروزه بازدیدکنندگان بسیاری را مجذوب خود کرده است


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387

  تمام ما داستان حضرت نوح را میدانیم, پیامبری که به قوم خود گفت : بخدای بزرگ که جهان را افرید ایمان بیاورید و گرنه گرفتار عذاب الهی خواهید شد ... انسانهائی هستند که این حوادث را یک داستان اخلاقی میدانند اما امروز مدارکی در دست است که اثبات میکند این کتابهای اسمانی یک تاریخ ناب و دست نخورده را تا امروز در دل خود نگه داشته اند تا نسل امروز باور کند حوادثی را که این کتابها از ان یاد میکنند یک حقیقت الهی است همانطور که گفتم مدارکی در دست است که اثبات میکند کشتی نوح هنوز بایستی در همان جائی باشد که طوفان نوح انرا در ان قرار داد .. بعد از مجادلات بسیار دانشمندان بر این عقیده هستند که تنها جائی که میتوانسته ان کشتی را نجات دهد کوه " ارارات " میباشد ( اگر بخواهم تمام این مجادلات را بیان کنم خود یک کتاب میشود و تنها به یکی از این نظریه ها میپردازم )..... " جان میشل " در گزارشات خود مینویسد : وقتی که بچه بودم در مدرسه به ما میگفتند که این داستان کتابهای اسمانی است و تنها یک افسانه قدیمی میباشد و در ان موقع ما این نظریه را باور میکردیم چون بالاخره حکایت یک سیل عظیم که همه چیز بجز یکدسته افراد خاص را نابود کرد , افسانه جهانی بود که از مکزيک تا امريکای جنوبی و حتی تا خاورمیانه گسترش داشت . " ارارات " تنها کوهی نیست که به اخرین لنگرگاه کشتی نوح شهرت یافته است . در گزارشهای اولیه " بابلی ها " به کوهی تحت عنوان " نصیر " واقع در بین النهرین نيز اشاره شده است که مکان فرود کشتی نوح بوده و در شمال سلسله جبال " جودی " قرار دارد از سوئی بد نیست که بدانم منطقه ای هم در جنوب " جودی " وجود دارد که بعنوان لنگرگاه کشتی نوح شناخته شده و مورد علاقه مردمان ان منطقه میباشد . ایا با این اوصاف و اعتقادات میتوان موضوع کشتی نوح را یک افسانه پنداشت.؟ این اختلاف نظر درباره فرونشستن کشتی حضرت نوح دانشمندان و محققان را دچار سردرگمی کرده است . برخی بر این باور هستند که تعداد سیلها متعدد و کشتی نوح نیز بیش از یک فروند بوده است . اگر چنین نظریه ای را بپذیریم این گفته قابل قبول خواهد بود که هر کدام از کشتی ها در کوهی جدا فرو امده اند و همچنین ناچاریم قبول کنیم حضرت نوح به یک کشتی فرمان نمیداده است , بلکه یک ناوگان را تحت هدایت خویش داشت .. این یک نمونه علمی از نظریه های مختلف میباشد( در تمام نظریه ها به وقوع سیل عظیم اشاره شده ) اما همانطور که گفتم اکثر دانشمندان و محققان کوه " ارارات " واقع در ارمنستان را محل فرو نشستن کشتی نوح میدانند... اولین صعود شناخته شده به قله" ارارات " توسط " فدریش پاورت " در سال 1829 میلادی صورت گرفت . او در جستجوی کشتی نوح نبود و موفق به یافتن انهم نشد ولی عمل وی جای خاصی در جستجو برای کشتی نوح دارد...چون " پاورت " این ممنوعیت قدیمی که ساکنان محلی را از صعود به کوهستان باز میداشت شکسته بود و راهی برای اکتشافات بعدی گشوده بود . در سال 1876 " لردبرایس " در ارتفاع سیزده هزار فوتی " ارارات " در یک برامدگی صخره ای , قطعه چوبی شکل داده شده را کشف کرد که حدودا چهار فوت درازا داشت و از جنس چوب ابنوس بود . ایا این الوار میتوانست یک تیر دکل کشتی نوح باشد.؟ لرد " برایس " که از این کشف خود بسیار راضی بود تکه ای از انرا به عنوان یادگاری جدا کرد و با خود اورد..که ان تکه از چوب سراغازی برای اکتشافات بعدی گشت......در سال 1892 کشیشی  با نام " نئوری " که یک صاحب منصب کلیسای " چالدان " بود در جستجوی کشتی نوح عازم ارمنستان شد . در روز 25 اوریل وی به قلعه " ارارات " نزدیک شد و ان کشتی را در انجا دید!! روزنامه " اینگلیش مچنیک " مورخ 14 اکتبر 1892 به شرح احساسات وی میپردازد که وقتی که با پنج یا شش نفر همراه بدانجا رسید, از زوایای مختلف به تفحص و موشکافی در این کشتی چوبی عظیم پرداختند . او تقریبا از خود بیخود شده بود . منظره ان کشتی که به حقیقت داشتن پیام " کتابهای مقدس " مهر تائید میزد (که البته خودش در ان شکی نداشت و فقط برای شکاکان اینکار را کرده بود ) او را با احساس حق شناسی زایدالوصفی اشباع کرده بود . طبق شواهد و مدارک موجود کشف " نئوری " اولین دیدار از کشتی نوح نبوده است,چراکه در کلیسای جامع صومعهء " اشمیادزین "- در نزدیکی کوهپایه ارارات – یک قطعه کوچک از چوب وجود دارد که باقیمانده یک اکتشاف کشتی نوح در زمانهای گذشته است..یعنی در زمان " سنت گریگوری " که ملقب به منورالفکر بود....!!!

*یافته های باستانشناسی در مورد کشتی حضرت نوع *

در سال 1959، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود . بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود. دکتر  واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست اورد . 17 سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال 1976 انجام نگرفت. در سال 1976 یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر ازحدی است که قبلاً تصور می کرد.

قطعه چوبی کشف شده از کشتی حضرت نوح

 او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود .  به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر میتوانست راهگشای کار آنها باشد : «زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد . از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در 25 نوامبر سال 1978، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد . بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع 1890 متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است.؟* آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستيم.؟* طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل، این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر و پیروانش واقع شده بود . بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا ، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد . برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد . وجود لایه های مخلوط  فسیل شده حیواناتی چون فیل ، پنگوئن ، ماهی ، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری ، تأییدی بر این واقعیت است . این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند .

اخرین تصویر از کشتی حضرت نوح

تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می گوید.؟

داستان کشتی نوح از گذشته های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از 2000 سال پیش نقل کرده اند که توریست ها و مسافران کنجکاو بسیاری از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار می دادند و گاهی تکه های کوچکی از آن  به غنیمت برده می شد. در تاریخ آمده است که حدود 800 سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می دهد که اقوال مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقولند .

تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی حضرت نوح

اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند، این سؤال پیش می آید که نوح براستی  چگونه این کشتی را ساخته است. کشتی ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می رفت و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی 32000 تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان ، به گنجایش 494 اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما ، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین می شد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟ باید کار جمع آوری و هدایت حیوانات کاری سخت بوده باشد ولی بهرحال فرمان خدا باید انجام می شد. خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال 1991 ، «گرگ برور» باستان شناس ، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند ، به بیرون افتاده بود . به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است

منبع : دنیای بی جواب


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387

كمي قبل از اينكه ايالات متحده ، شهرهاي هيروشيما و ناكازاكي را با بمب هاي اتمي بمباران كند ، حدود 5 ميليون برگه را بر فراز  اين دو شهر و 33 هدف بالقوه ديگر ژاپن پخش كرد كه در آن نسبت به بمباران قريب الوقوع اين شهرها و مناطق به مردم هشدار داده بود .

برگه هاي هشداردنده در مورد انفجارهاي اتمي ژاپن

برگه های هشداردهنده در مورد بمباران اتمی ژاپن

در پشت اين برگه ها به زبان ژاپني نوشته شده بود :

"اين نوشته را با دقت بخوانيد ، چون ميتواند جان شما ، بستگان يا يكي از دوستانتان را نجات دهد . در چند روز آينده ، بعضي يا تمام شهرهاي نامبرده شده در پشت اين برگه بوسيله بمبهاي آمريكائي نابود خواهند شد . اين شهرها داراي تاسيسات ، كارخانه ها و تعميرگاههاي نظامي بوده و محصولات نظامي توليد ميكنند . ما مصمم هستيم تا تجهيزات نظامي تمامي گروههاي درگير در جنگ ، كه باعث طولاني تر شدن اين جنگ بي فايده ميشوند را نابود كنيم . ولي متاسفانه بمب ها چشم ندارند . اما بنا به سياستهاي بشردوستانه ايالات متحده ، نيروي هوايي آمريكا كه مايل نيست هيچ يك از مردم بيگناه كشته يا مجروح شوند ، اين اخطار به شما داده میشود تا نسبت به تخليه شهرهاي فوق الذكر اقدام كرده و جان خود را نجات دهيد . آمريكا با مردم ژاپن سر جنگ ندارد بلكه با آن دسته از افرادي كه مردم ژاپن را اسير و برده خودكرده اند ، ميجنگد . صلحي كه آمريكا براي شما به ارمغان خواهد آورد ، مردم ژاپن را از ظلم و ستم گروههاي نظامي آزاد كرده و كشوري بهتر براي زندگي را به شما نويد ميدهد . رهبران جديد ژاپن ميتوانند صلح را براي شما به ارمغان بياورند . ما به شما قول نمي دهيم كه تنها شهرهاي ذكر شده بمباران شوند ، ولي يكي و يا همه اين شهرها ممكن است مورد بمباران قرار گيرند . بنابراين هشدار ما را جدي گرفته و سريعاً اين شهرها را تخليه كنيد ."

بمباران اتمي هيروشيما

بمباران اتمي هيروشيما

ايستگاه راديويي آمريكايي واقع در سايپن (Saipan) ، پيامي مشابه را هر 15 دقيقه براي مردم ژاپن ارسال ميكرد . پنج روز پس از پخش اين آگهي ها ، آمريكا بوسيله بمب اتمي موسوم به "پسر كوچك"    (Little Boy) هيروشيما را بمباران كرد . پس از بمباران هيروشيما ، نيروي هوايي ايالات متحده ، آگهي هاي بيشتري را در آسمان شهرهاي مختلف ژاپن پخش كرد :

"آمريكا از شما ميخواهد كه به اين هشدار فوراً توجه كنيد . ما قويترين سلاحي را كه بشر تا به امروز ساخته است در اختيار داريم . تنها يكعدد از بمبهاي اتمي جديد ما ، از لحاظ قدرت تخريب برابر است با مقدار بمب هايي كه 2000 هواپيمايي  B-29s قادر به حمل و فرو ريختن آن بر روي يك هدف واحد هستند . به اين حقيقت ترسناك بيانديشيد و ما رسماً صحت اين ادعا را تائيد ميكنيم . ما به تازگي استفاده از اين سلاح را عليه كشور شما آغاز كرده ايم .  اگر هنوز هم نسبت به ادعاي ما شك داريد ، تحقيق كنيد چه اتفاقي براي مردم شهر هيروشيما افتاد ....(bla bla bla) "

بمباران اتمي ناكازاكي

بمباران اتمي ناگازاكي

سه روز بعد از اين هشدار ، بمب اتمي موسوم به "مرد چاق" (Fat Man) روي ناگازاكي فرود آمد .

                                           بمب اتمي "fat man" كه روي ناگازاكي انداخته شد

بمب اتمي "Fat Man" که بر روی ناگازاکی فرود آمد

بناي يادبود قربانيان بمباران اتمي ناگازاكي

بناي يادبود قربانيان بمباران اتمي ناگازاكي

پخش اين اعلاميه ها به همراه پخش راديويي پيام ، باعث شد اين بحث كه آمريكا براي جان مردم ژاپن اهميتي قائل نيست پايان يابد . ولي بحث لزوم استفاده آمريكا از اين بمب ها براي پايان دادن به جنگ جهاني دوم هيچگاه نتيجه نداد . جالب است بدانيد يكي از هدفهايي كه در ابتدا براي بمباران اتمي ژاپن درنظر گرفته شده بود ، قصر سلطنتي ژاپن بود ، ولي بخاطر اهميت فرهنگي آن ، از ليست خط زده شد .


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

" کشیش سرای بورلی "خانه ای تسخیر شده توسط ارواح

"کشیش سرای بورلی  "سال 1863 از سوی کشیش اعظم عالیجناب " هنری بال "در نزدیکی رودخانه ای به نام" استور "در" اسکس" انگلستان بنا گذاشته شد. این خانه بزرگ در پی یک آتش سوزی مهیب در فوریه سال 1939 نابود شد. این کشیش سرا, سالیان متمادی اقامتگاه کشیشها وراهبه ها بود.چنین شهرت داشت که زمینی که این خانه بر روی آن بنا شده است در تسخیر ارواح شرور میباشد, حتی قبل از اینکه این بنا احداث شود گزارش هایی از اهالی محل در خصوص پدیده های خارق العاده و عجیب که بر روی زمین این ملک روی می داد ارائه می شد. گفته میشود که" کشیش سرای بورلی "پذیرای ارواح متعددی از جمله روح" هنری بال "نخستسن کشیش ساکن در این خانه بود.دیگر ارواحی که در این خانه وجود داشتند عبارت بودند از  روح و شبح یک راهبه و یک کالسکه که اشباح آن را هدایت میکردند که صدای آن در محوطه ساختمان شنیده میشد. همچنین بسیاری از ساکنان خانه از فعالیت ارواح شرور گله میکردند. از جمله اینکه وسایل خانه بدون هیچ دلیلی از جایشان حرکت میکردند. پنجره ها در حالی که بسته بودند خود بخود باز میشدند. عالیجناب" لیونل فوستر" از جمله کسانی بودند که به همراه همسر خود 5 سال در این خانه اقامت کردند. این دو در سال 1930 وارد این کشیش سرا شده و در حین اقامت آنها حدود 2000 حادثه توجیح ناپذیر اتفاق افتاد. این خانه در دوران حیاتش در انگلستان به عنوان" جنزده ترین" خانه در انگلستان معروف بود. این خانه توسط "هری پرایس" یکی از معروف ترین شکارچیان ارواح در انگلستان مورد بررسی قرار گرفت. البته یک سری از دانشمندان اظهارات" هری پرایس" را در مورد پدیده های این خانه اغراق آمیز دانستند. ولی اشخاص بسیاری از این خانه دیدن کردند و هیچ کس منکر پدیده های عجیب در این خانه نشد, در این خانه صدای ناله یک زن و رد پاهای عجیب وشبح یک راهبه که تقریبا تمام اهالی محل آن را دیده اند شنیده ودیده میشود. از دیگر فعالیت های ارواح در "کشیش سرای بورلی" میتوان به این موارد اشاره کرد: به هم خوردن ناگهانی درها وجای پاها و صداها و آتش سوزی های خود بخودی و دیوار نوشته ها که در عکسها مشاهده میکنید. آواز خوانی گروهی و موسیقی و نورهای عجیب . بوهای عجیب و دود های مرموز ضربات به دیوار های خانه و پرتاب اشیا به طور خود بخودی. یکی از پیام ها که در جلسات احضار ارواح توسط ارواح به افراد داده شده بود گفته می شد که تسخیر شدگی هنگامی به پایان میرسد که خانه کاملا سوزانده شود. سال 1939 هنگامی که" کاپیتان دبلیو.اچ.گرگسون" ساکن " کشیش سرای بورلی "در یک آتش سوزی عمدی این خانه را سوزاند و نابود کرد دلیل تسخیر شدگی آشکار شد و آن اسکلت زنی بود که در زیرزمین خانه مدفون شده بود. در یکی از عکسها آجری را مشاهده میکنید که به صورت معلق در هوا میباشد بدون دخالیت نیرو یا چیزی.این عکس در 5 آوریل 1944 گرفته شده است.این آجر به صورت خود بخودی در هوا بلند شده است.

بر گرفته از کتاب" دیدار با ارواح " نوشته " کارن هارل "

مطلب ارسالی از طرف مسعود هاشمی

برای دیدن مدارک بر روی این لینک کلیک کنید

مدرک شماره 2

یک عکس تاریخی

محاکمه ریچارد سوم

وقتی استخوانهای دو پسر خردسال در زیر راه پله ای در برج لندن اواخر قرن هفدهم کشف شد بنظر می رسید که ان افسانه قدیمی که" ریچارد سوم" بیرحم گوژپشت بیرحمترین عموی تاریخ بوده و برادر زاده های خود را به قتل رسانده زنده شد. خیلی ها احتیاج به متقاعد شدن نداشتند و تصویری که" شکسپیر" از" ریچارد سوم" خلق کرد اقلیمی گورزاده و ناقص العقل بود, که در سلسله مراتب جنایتکاران مقامی شایسته داشت. اما بعضی از مورخین اعتقاد دارند اگر ریچارد امروز به دادگاه احضار می شد در واقع دلایل موجود منجر به کشف ماجرایی دیگر می شد. وقتی" ادوارد جهارم" در سال 1483 مرد, برادر او ریچارد به منطقه" استونی استراتفورد "تاخت و پادشاه خردسال را به لندن برد. برادر کوچکتر توسط مادرش در کلیسای "وست مینستر" نگاهداری می شد اما او هم بعد به برج برده شد. آن دو کودک یکی دوبار در حیاط برج لندن دیده شدند که مشغول باری بودند بعد از آن برای همیشه ناپدیدی شدند. "سرتوماس مور" در شرح احوال شاه "ادوارد سوم "نوشت که بچه ها بدست او و با بالش خفه شدند. اما "سرتوماس مور"  این حکایت را سی سال بعد از مرگ آنها بر اساس آنچه شنیده بود نوشت. دلیل محکمی بر قتل دو شاهزاده خردسال" توسط ریچارد" در دست نیست. دو ماه بعد از مرگ پدر آنها" رابرت استیلتون" فرماندار "سنت مارتین" مدعی شد که آن دو پسرنامشروعند. هنگامی که" ادوارد چهارم" با مادر اندو پسر" الیزابت وویل "درسال 1464 ازدواج کرد قبلا با دختر" ارل شروربری" نامزد شده بود در آن زمان نامزدی به اندازه ازدواج رسمیت داشت بنابراین ازدواج دوم غیرقانونی بود و ریچارد وارث قانونی تاج و تخت محسوب می شد. اما اگر ریچارد مبادرت به آن جنایت نکرد, پس چه کسی آندو طفل را به قتل رساند؟


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

ماجرای ربوده شدن فرزند کوچک " چارلز لیندنبرگ " هوانورد مشهور امریکائی, یکی جنجال برانگیزترین جنایاتی است که قرن بیستم شاهد ان بوده است . هنگامیکه پلیس و مقامات امنیتی از یافتن عامل یا عاملان این ادم ربائی ناامید شدند, ناگریز به پیشگویان و احضار کنندگان ارواح پناه بردند , فرایند کار بسیار شگفت انگیز بود . ماجرا از نخستین ساعات غروب اول مارس 1932 اغاز گشت, مردی شیطان صفت دست به عملی زد که در افکار عمومی جهان ,بازتاب گسترده و نامطلوبی داشت . در روز حادثه – یک مرد اتومبیل خود را کنار جاده باریکی که از میان جنگل میگذشت و به خانه سرهنگ " چارلز لیندنبرگ " منتهی می شد ,متوقف ساخت . این خانه چند کیلومتر با " هوپ ول " واقع در ایالت " نیوجرزی " فاصله داشت . ادم ربائی که درون اتومبیل نشسته بود  ,از صندلی عقب اتومبیل یک نردبان تاشو برداشت و انرا با خود تا پشت حصار باغ سرهنگ " لیندنبرگ " حمل کرد . نردبان را کنار پنجره اتاقی که طفل بیست ماهه ای در ان خوابیده بود گذاشت و از ان بالا رفت . چند دقیقه بعد – هنگامی که طفل را در بغل گرفته و میخواست از نردبان پائین بیاید ناگهان نردبان شکست و او همراه طفلی که در بغل داشت, از ان بالا بر روی خاک نرم سقوط کرد- و پلیس توانست از این حادثه سرنخی بیابد . سر و صدائی که پیرامون  حادثه ربوده شدن پسر کوچک " چارلز لیندنبرگ " براه افتاد, بزودی افکار عمومی جهان را بخود جلب کرد .  روزنامه ها به تفصیل درباره این حادثه به چاپ و انتشار مقالاتی پرداختند و نوشتند که : " چارلز لیندنبرگ " خلبان شجاعی که پنج سال پیش موفق شد به تنهائی و برای نخستین بار پرواز تحسین برانگیزی بر فراز اقیانوس اطلس انجام دهد و مسافت 3600 مایلی راکه از نیویورک شروع و به پاریس ختم می شد را با موفقیت طی کند – با واقعه دردناکی روبرو شده است . بدنبال این رویداد , مردی از اهالی " نورفاک " واقع در " ویرجینیا " ادعا کرد با ادم ربایان تماس گرفته است, چند روزی وقت تلف شد تا معلوم گردید که انچه این مرد میگوید حقیقت ندارد . سه روز بعد یاداشتی از ادم ربا دریافت گردید - که در ان نوشته بود " طفل را درون قایقی گذاشته است " . پلیس در ان محل به جستجو پرداخت, ولی کمترین اثری از طفل گمشده نیافت . این یاداشت واقعی بود, لیکن قایقی که ادم ربایان به ان اشاره کرده بودند – وجود خارجی نداشت . در میان ادمهای عجیب و غریب, اموزگار بازنشسته ای در شهر " برانکس " زندگی میکرد که یک اگهی در یکی از روزنامه ها بچاپ رسانید . از حسن تصادف این روزنامه, تنها روزنامه ای بود که ادم ربا همیشه انرا میخواند .! برای ازادی طفل – مقادیری پول بصورت اسکناس تعیه شد که دولت انها را از گردش خارج ساخته بود . سرانجام همین اسکناس ها , منجر به دستگیری یک کهنه سرباز المانی زمان جنگ بنام " برونو هوپتمان " شد .او به اتفاق همسر و پسرش در خانه ای محقر در " برانکس " زندگی میکرد . او بیکار بود – با اینحال پلیس متوجه شد که او پول زیادی خرج میکرده که بیشتر پولها را توسط ادم ربائی بدست می اورده بود . پلیس او را بدام انداخت و پس از انجام بررسی های لازم – سرانجام وی را بدست صندلی الکتریکی سپرذ . این ماجرا از پاره ای جنبه های شگفت انگیز برخوردار بود که اسرار ان هیچگاه فاش نشد .ذکر این نکته لازم است که " هوپتمان " دست کم دو شریک جرم دیگر نیز که یک مرد و دیگری زن بوده است – داشت که پلیس موفق به یافتن انها نشد – وحتی پس از دستگیری "هوپتمان " کوششی برای یافتن انها بعمل نیامد . همچنین قابل ذکر است که بخشی از پول پرداختی سرهنک " چارلز لیندبرگ " که بخش زیادی نزد " هوپتمان " بود – مابقی هیچگاه بدست نیامد . انچه مسلم بود, این ادم ربا – از مدتی قبل رفت و امد افراد را به خانه " لیندبرگ " زیر نظر داشت و پرستار بچه خانم
" بتی گو " را اغفال کرده بود تا با انها همکاری کند . پرستار بچه پس از کشف حقایق دست به خودکشی زد.
 
اما چگونه طفل ربوده شده پیدا شد.؟!
 
 هنگامیکه جستجو برای یافتن طفل گمشده به اوج خود رسیده بود و هنوز خانواده لیندنبرگ امیدوار بودند طفل خود را زنده پیدا کنند, مقامات پلیس از این امر نا امید شدند . مقامات پلیس دستجمعی به خانه سرهنگ " چارلز لیندنبرگ " رفتند و منتظر ماندند تا شاید واقعه ای اتفاق بیفتد و معجزه ای رخ دهد که به حل این ماجرا کمک کند . در این هنگام زنگ تلفن به صدا درامد, مردی که خود را یکی ازکشیش های "بروکلین "معرفی میکرد – به انها گفت که دو تن از اهالی بخش اطلاعاتی در اختیار دارند که به ماجرای ربوده شدن طفل مربوط میشود – انها ادعا میکنند تنها زمانی قادر به فاش ساختن این اطلاعات خواهند بود که در صحنه ادم ربائی – یعنی اطاقی که طفل از انجا ربوده شده حاضر شوند . روز بعد مقامات پلیس با این مرد و همراهش دیدار کردند, او خود را کشیشی از کلیسای " اسیریچوالیست " یا طرفدار ارتباط با ارواح معرفی کرد این کشیش گفت – زنی که همراه اوست از قدرت خارق العاده ای برخوردار است و بعنوان یک واسطه میتواند در عالم خلسه با طفل گمشده ارتباط برقرار کند . تنها تقاضای این زن ان بود که دو ساعت او را در اتاق طفل تنها بگذارند.! ماموران امنیتی نمی توانستند این زن را به خانه سرهنک " چارلز لیندبرگ " ببرند, زیرا خانم لیندنبرگ یعنی مادر طفل در شرایط روحی ناگواری بسر میبرد . از اینرو او را بصورت پنهانی وارد اطاق بچه کردند – این زن پس از ورود به اطاق – رو به همان جهتی ایستاد که طفل از انجا ربوده شده بود . انگاه به عالم خلسه فرو رفت و پس از یک خلسه طولانی که دو ساعت و نیم بطول انجامید, سرانجام به دو تن از ماموران پلیس و یک تندنویس که سخنان او را یاداشت میکرد گفت : که طفل مورد نظر در خانه ای که هنوز رنگ نشده و در حدود هفت کیلومتری با انها قرار در جهت شمال شرقی فاصله دارد- نگه داری میشود . وی همچنین گفت که ادم ربایان در صورت نزدیک شدن گروه تجسس طفل را خواهند کشت – زیرا با دوربین های قوی خانه را زیر نظر دارند .!! هنگامیکه در روز 12 مه ان سال یعنی در حدود سه هفته پس از اظهارات عجیب این زن , جسد طفل سرهنک " چارلز لیندبرگ " کشف شد – ماموران مشاهده کردند که جسد طفل تقریبا در فاصله هفت کیلومتری خانه لیندبرگ به سمت شمال خاوری و به فاصله چند متری خانه ای که هنوز رنگ نشده بود قرار داشت .ظواهر امر نشان میداد که طفل اخیرا" در این خانه بوده است.. ویک زن مو خرمائی نیز همراه او بسر میبرده است و همانگونه که ان زن عجیب پیشگوئی کرده بود انها با عجله تمام خانه را ترک کرده بودند .!! هر چند ماموران امنیتی به فرایند این پیشگوئی توجهی نکردند, ولی حوادث بعد نشان داد که اظهارات این زن – کاملا نزدیک به حققت بوده است . واینهم یکی از ان مواردی است که دانش کنونی از توجیه ان عاجز است .

لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

هنگامیکه " ویلکی کالینز " – ( نخستین نویسنده داستانهای جنائی در جهان ) دوست صمیمی خود-- " چارلز دیکنز " را تشویق کرد که استعداد و نبوغ خویش را در نگارش داستانهای جنائی بکار گیرد- اینگونه داستانها برای مردم ان زمان تازگی داشت . " چارلز دیکنز " پیش از مبادرت به این کار , چندین ماه متوالی در اطراف این موضوع به مطالعه پرداخت . سرانجام نخستین داستان جنائی خویش – یا در حقیقت تنها داستان خود را با این سبک – با نام " راز ادوین درود " را برشته نگارش در اورد .  او ترتیبی داد که داستانش به مدت یکسال بصورت پاورقی در یکی از مجلات ماهانه چاپ شود . و عجیب این بود که " چارلز دیکنز " برای نخستین بار در دوران نویسندگی خود, اصرار ورزید که در صورت مرگ – حق التحریر این داستان به ورثه اش تعلق گیرد.!! معلوم نبود چرا این نویسنده بزرگ و نامدار – برای نخستین بار, چنین فکری به ذهنش خطور کرده بود- و چه عاملی موجب گشت که به موقع درصدد محکم کاری براید. زیرا هنگامی که تنها شش شماره از داستان او بچاپ رسیده بود, در سال 1870 دیده از جهان فرو بست . مردم اروپا و امریکا نسبت به این موضوع کنجکاو شدند – ولی هیچکس نتوانست حدس بزند که " چارلز دیکنز " هنگام قرار داد – چه اندیشه ای در سرداشت و این رازی بود که این نویسنده بزرگ با خود به گور برد, و هیچگونه یاداشتی که سرنخی برای کشف این معما بدست دهد – از خود بر جای نگذاشت .! لیکن یکسال پس از مرگ " چارلزدیکنز " حوادثی اتفاق افتاد که بار دیگر این موضوع را بر سر زبانها انداخت . در ان سال شخصی بنام " توماس . پ . جیمیز " که یک چاپچی جوان و ولگرد بود, قدم به " ورمونت " گذاشت . او جوانی خوش سیما بود و در زمینه امور چاپی - تجربه و مهارت داشت – و بلافاصله پس از ورودش به شهر اتاقی اجاره کرد . دیری نپائید که دریافت صاحبخانه اش یعنی زن سالخورده ای که ان اطاق را در اختیارش قرار داده بود – در ارتباط با ارواح فعالیت دارد – " توماس جمیز " تحت تاثیر عملیات خارق العاده این زن سالخورده قرار گرفت . نزدیک به یکسال در جلسات احضار ارواح که گهگاه در خانه پیرزن برگزار میشد شرکت کرد – و غالبا حاضران در این جلسات به عالم خلسه فرو میرفتند  وضع به همین منوال میگذشت تا انکه " توماس جمیز " در تاریخ 3 اکتبر 1872 به زن سالخورده گفت که با روح "چارلز دیکنز " ارتباط برقرار کرده و این نویسنده نامدار و بزرگ – به او نیروئی بخشیده است تا بتواند داستان نیمه تمام او را که همان " راز ادوین درود " را تکمیل کند.!!! صاحبخانه پیر از اینکه میدید مستاجر جوان و لاابالی اش تا این اندازه نسبت به " چارلزدیکنز " فقید توجه نشان میدهد و تصمیم گرفته پا جای پای او بگذارد, سخت مبهوت شده بود – قلبا مایل بود به سهم خود – در اجرای اینکار – خدمتی انجام دهد . از اینرو به " توماس جمیز " پیشنهاد کرد تا زمانی که به تکمیل داستان ناتمام " چارلز دیکنز" میپردازد – میتواند بصورت رایگان در ان خانه اقامت داشته باشد و از پرداخت اجاره معاف شود . شاهدان عینی بعدا اظهار داشتند که -  " توماس جمیز " روزها به ان اطاق کوچک پناه میبرد, روی صندلی می نشست و به عالم خلسه فرو میرفت و بیشتر اوقات – ساعتها در این حال باقی میماند . پس از این مرحله – به سرعت شروع به نوشتن میکرد و کلمات – سیل اسا بر روی کاغذ جاری می شدند - " توماس جمیز " جوان, به دوستانش میگفت که خود چیزی را خلق نمیکند – بلکه فقط انچه را که " چارلزدیکنز " در عالم خلسه به او دیکته میکند – به روی کاغذ مینویسد .!! گاهی این نوشته ها, چندین برگ کاغذ را شامل میشد, و زمانی از چند سطر تجاوز نمیکرد . چنین بنظر میرسید که ارواح, هنگامی که هوا مساعد نبود در انتقال پیامهای خود با دشواری روبرو می شدند و زمانی که این جوان لاابالی, تمرکز خود را از دست میداد و افکارش را به چیز دیگری معطوف میداشت," چارلز دیکنز " هر کجا که بود, ناگریز میشد مدتی صبر کند.!! این ماجرای عجیب , سرانجام به خارج از خانه درز کرد و روزنامه ها و مجلات – به درج مطالبی پرداختند که امیخته با شوخی و طنز بود و از ان بوی استهزا و تقلب به مشام میرسید. انها داد و فریاد براه انداختند که اینکار – نوعی کلاهبرداری است – واظهار نظر کردند که این شارلاتان جوان مانند یک تیرانداز ناشی – با سلاحی که در دست دارد – موجبات نابودی خود را فراهم میسازد – و سرانجام کارش با شکست روبرو خواهد شد . لیکن حسابشان غلط از اب درامد . زیرا هنگامیکه در مدت کمتر از یکسال - در تاریخ 31 اکتبر 1873 این کتاب به روی بساط کتابفروشی ها ظاهر شد, حتا خبرگان جهان ادبیات نتوانستند از تعجب و حیرت خود داری کنند . زیرا این اثر , به گونه ای نوشته شده بود که انگار دقیقا – شخص " چارلز دیکنز " انرا به رشته نگارش دراورده بود – و یا همانطور که " توماس جمیز " ادعا میکرد – روح این نویسنده بزرگ به او دیکته کرده بود .!!! جوان گمنامی که کاری جز ولگردی نداشت, یک شبه به شهرت رسید و در جهان ادبیات به غولی مبدل شد . یکی از روزنامه های چاپ " اسپرینگ فیلد " واقع در ایالت " ماساچوست " او را جانشین بلامنازع " چارلز دیکنز " لقب داد و یکی از روزنامه های چاپ " بوستن " نوشت : - " توماس جمیز " بدون کمک " چارلز دیکنز " خواه از طریق ارتباط روحی و یا هر طریق دیگر نمیتوانست چنین کتابی بنویسد . – " سر ارتور کانن دویل " نویسنده انگلیسی و خالق اثر مشهور " شرلاک هلمز " که خود در مسائل ماوراء الطبیعه صاحبنظر بود – سالها بعد, در صدد برامد تا درباره ماجرای شگفت انگیز " توماس جمیز " به تحقیق بپردازد – او در دسامبر 1927 طی مقاله ای که در مجله " فورت نایتلی ریویو " بچاپ رسید – چنین اعلام کرد : - " توماس جمیز " فاقد استعداد ادبی بود و این موضوع را قبل از نگارش این کتاب و یا پس از ان به ثبوت رسانیده بود . تحصیلات او در سیزده سالگی – یعنی هنگامیکه کلاس پنجم ابتدائی را به اتمام رساند, متوقف شد . واز ان پس دیگر به دنبال درس و مشق نرفت . با اینحال در نگارش این کتاب – از همان سبک و نگارش – فرهنگ لغات و طرز تفکر " چارلز دیکنز " بزرگ پیروی کرد – ویک چنین فضیلتی از شخص مانند " توماس جمیز " که یک کارمند ساده چاپخانه بود و سواد کافی نداشت- شگفت انگیز بنظر میرسد .- " سر ارتور کانن دویل " در پایان مقاله خود نتیجه گیری کرد : اگر فرض کنیم " توماس جمیز " از سبک و نگارش " چارلز دیکنز " تقلید کرده باشد – حتی تقلیدگران بزرگ تاریخ ادبیات نتوانسته اند با این مهارت و استادی – ویژگیهای کتاب اصلی را به گونه ای طبیعی و عاری از مبالغه – بازسازی کنند .!! اما سرنوشت " توماس جمیز " این چاپچی جوان به کجا انجامید.؟! – او به همان سرعتی که نردبان شهرت را پیمود – به همان سرعت نیز از خاطره ها محو شد و در گمنامی کامل از جهان چشم فرو بست . امروزه در برخی از کتابخانه ها – نسخه هائی از کتاب " راز ادوین درود " بقلم " چارلز دیکنز " بچشم میخورد – اما در کنار نام نویسنده کتاب - نام " توماس جمیز "به عنوان واسطه روحی برای همیشه نقش بسته است.!! تا امروز بسیاری از سبک شناسان نامی جهان درباره این کتاب به بحث و جدل پرداخته اند – لیکن تاکنون هیچکس نتوانسته است به راز نگارش این کتاب پی ببرد .!!

منبع : دنیای بی جواب


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

كتابخانه وحشت آور يك كتابخانه عمومي شايد آخرين جايي باشد كه مي توان انتظار داشت يك شبح ديد...يا حتي يك صداي شبح وار شنيد. ولي به استناد گزارش (لورتا لمبروسيس) كه در مقاله اي در مجله (هيوستون پست) اواسط سال 1961 درج شده است‏ حادثه بسيار عجيبي در كتابخانه عمومي هيوستون در شرف وقوع بود. در اين مكان خيلي ها صداي غير فابل اشتباه يك ويولون را شنيده اند. گاهي اوقات فقط جند تايي نت به گوش مي رسد ولي گاهي هم موسيقي تمام يك آهنگ را مي نوازد. شدت صدا گاهي افزايش و گاهي كاهش مي يابد. ولي نواختن آن بدون شبهه كار يك استادكار نيست. براي مدتي اينطور استنباط مي شد كه اشخاص مزاحم براي آزار كاركنان کتابخانه با استفاده از راديوهاي جيبي دست به اين كار مي زنند ولي اين عقيده رد شد چون هيچ ايستگاه راديويي منحصرا به پخش نواي ويلون نميپردازد و البته با كيفيت بد و ناشيانه. بعد استنباط شد كه مردم آزاري صداي ويلون را ضبط و از يك ضبط كوجك دوباره پخش مي كند. ولي عيب اين كار اين بود كه حتي وقتي هيچ كس در كتابخانه نبود و فقط خدمه آن حضور داشتند اين اصوات دلخراش باز هم به گوش ميرسيد. روزنامه هيوستون پست در تحقيقيتي كه انجام داد متوجه شد كه سرايدار سابق كتابخانه كه مرده بود سالها پيش در يك زير زمين در همان ساختمان زندگي مي كرده است به او نسبت داده شده كه ويلوني داشت و ساعتها در حال پرسه زدن در ساختمان به نواختن آن مي پرداخت. گاهي اوقات هم روي بالكن ساختمان مي نشست و ساعتها از اين آهنگهايي كه هم اكنون در ساختمان شنيده مي شوند مي نواخت. اين سرايدار ديگر رفته است ولي موسيقي اش هنوز در فضا طنين انداز است.

منبع : دنیای بی جواب


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

وقتی پلیس شیکاگو کشف معمای "سوء قصد و سرقت به یک اپارتمان مجلل در شمال شهر" راتقبل کرد شواهدی در دست بود و انها را متقاعد می ساخت که جستجوی مربوطه کوتاه و راه حل نهایی قطعی خواهد بود دو شاهد عینی به پلیس اطمینان دادند مردی که از صحنه جرم میگریخته است را شناسایی کرده اند زمان 4 اوریل 1953 بود و کوشش برای سرقت در ساعت 1/5 ظهر یک روز افتابی و درخشان یعنی زمانی که شهود دارای دید کافی بودند اتفاق افتاده بود انها به پلیس گفتند که دزد ویلیام بروکز سی ودو ساله بوده است همچنین انها اظهار داشتند وی را دیده اند که پس از عدم موفقیت در بازکردن درب اپارتمان از ساختمان همسایه فرارکرده است ایا این امر صحت داشت یا اینکه دروغ بود کاراگاهان شیکاگو فورا سارق را پیدا کردند و جلب نمودند انها یک پیچ گوشتی که در درون اتوموبیلش مخفی شده بود وکاملا با اثار بجا مانده روی درب اپارتمان وفق میکرد را پیدا نمودند در یک محاکمه فرمایشی دادستان خطاب به دادگاه گفت که وی یک مجرم ازاد شده به قید قول شرف بوده و اصرار کرد او را به عنوان بزهکار عادی به حبس ابد محکوم کنند. دور نمای قضیه برای مجرم جوان تا این لحظه تیره وتار بود بروکز که بی پول وسابقه دار بود از دادگاه امید ترحمی نداشت بدتر از همه انکه از جانب خودش هم کار زیادی ساخته نبود از شانس خوش او ناگهان در این زمان وقفه ای در کار دادگاه پیش امد و او را به سلولش برگرداندند تا منتظر رای نهایی دادگاه در روز بعد باشد زمان زیادی نبود ولی ثابت شد برای کاری که او میخواست کافی بود چرا که وکیلش از طرف دادگاه منصوب شده بود و وقت کافی برای بررسی داستان عجیبی که بروکز به وی گفت را پیدا کرد وقتی متهم در روز بعد در دادگاه حاضر شد وکیلش داستان جالبی را نقل کرد مبنی بر اینکه بروکز نمیتوانسته جرمی را به او نسبت می دهند مرتکب شده باشد چون در زمان وقوع جرم از نظر قانونی مرده تلقی می شده است . بروکز در یک بیمارستان مخصوص سربازان سابق جنگ تحت مداوای زخم معده بستری بوده و وقتی که در مارس 1933 از بیمارستان مرخص شده است سوابقش با سوابق سرباز قدیمی دیگری که دارای همین نام بوده اشتباه شده است در روزی که سرقتی که وی بدان متهم است در شرف وقوع بوده است بروکز به اداره اجرایی سربازان جنگ در پایین شهر شیکاگو رفته بود تا ثابت کند که نمرده است و هنوز مستحق دریافت حقوق معلولیت رزمی خویش می باشد در ساعت 1:44 عصر زمانی که بروکز هنوز در دفتر نشسته بود تلگرامی برای تشخیص هویت وی مخابره شده است و ثابت میکرد که او واقا ان مردی که در صحنه وقوع سرقت چندین مایل دورتر و چهار ده دقیقه زودتر حضور داشته نبوده است با اثبات این امر به دولت که وی نمرده است بروکز هم به دادگاه ثابت کرد که از این اتهام مبراست .

منبع : دنیای بی جواب


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

" شبح نشویل "
در ماه اکتبر سال1962 چندین هفته پرآشوب از فعالیتهای شیطنت بار ارواح در خانه جان هاوکینز واقع در شماره1627 خیابان نهم شهر نشویل در ایالت تنسی آمریکا سپری شد.خانم هاوکینز وقتی اولین بار صدای دق الباب درب جلویی خانه را شنید حس کرد چیز غیر عادی در شرف وقوع است او در رابازکرد ولی کسی انجا نبود او گناه را گردن یکی از بچه های خودش گذاشت ولی همه آنها دخالت در این کار را انکار کردند زمانی که آنها در جلوی مادرشان صف کشیده بودند دوباره صدای دق الباب شنیده شد و این بار هم کسی پشت در نبود این قضیه جسته و گریخته در تمام بعد از ظهر ادامه داشت و وقتی خانم هاوکینز شوهرش رادر جریان آن قرار داد به وی گفته شد که خیالاتی شده است وقتی دوباره شب بعدی شروع شد تازه خانواده مسئله را جدی گرفتند و بگفته خانم هاوکینز ایمان اوردند...خانم هاوکینز بعدها گفت: تازه آن وقت بود که شوهرم فهمیدکه منظورم چیست! ولی این تنها شروع کار بود دیگر دق الباب های شدید و تند وتیز از تمام جوانب خانه شنیده می شد اول از درب جلو وبعد درب جانبی و آخر سر از در عقب منزل! و بقدری شدید بود که شیشه ها بصدا درمی آمدند گاهی اوقات دق الباب ها سر شب شروع می شد و تا ساعت 5 صبح ادامه داشت.از پلیس کمک گرفته شد وآنها دور تا دور خانه مامور گذاشتند ولی در زدنها ادامه داشت و پلیس هم ندید که چه کسی یا چه چیزی مسبب آن است حتی وقتی که صدای تپ تپ از یک پنجره خانه شنیده شد و یکی از دوستان خانوادگی بسوی آن شلیک کرد فقط صدای کوبیده شدن به پنجره بغلی آن انتقال یافت زمانی دیگر بیست نفر از اعضای تیم فوتبال دبیرستان نورث در روی ایوان جلوی خانه کشیک ایستاده بودند ولی این امر هم مفید واقع نشدچون در زدن ها تنها به نقطه دیگری از خانه منتقل می شد به گفته آقای هاوکینز این مزاحمت ها بیش از دو ماه ادامه داشت این قضیه به کسی صدمه ای وارد نکرد ولی با آن همه سروصداوکوبیدن های روی درب صرفا کسی نمی توانست بخوابد! مورد فوق تقریبا مثل تمام موارد ارواح شیطنت کننده بنظر می رسد که وقوع این پدیده مستلزم حضور بچه های نوجوان در خانه مبتلا می باشد ولی هر چه که باعث این مزاحمت ها می شود مستقل از خود بچه ها عمل می کند... مثل انکه وجود بچه ها فقط به عنوان بهانه ای برای شیطنت ها باشد!

" شبح شمیران "
 اما حالا یک اتفاق از ایران : روزنامه کیهان در شماره 7528 مورخ 7 شهریور ماه 1347 در صفحه 22 با این عنوان توجه عموم را بخود جلب کرد " شبها خانه ای را در شمیران سنگباران میکنند " و در شرح ان امده بود عده ای ناشناس شبها یکی از خانه های شمیران را سنگباران میکنند . ماموران پلیس از چند شب پیش خانه ای را که شبها سنگباران میشود زیر نظر گرفته اند و در جستجوی کسانی هستند که به این خانه سنگ می اندازند . چهار روز قبل یکی از ساکنان "پل رومی " شمیران بنام خانم کتابی به ماموران پاسگاه مستقل کلانتری امانیه مراجعه کرد و اطلاع داد که هر روز غروب هنگامیکه هوا تاریک میشود عده ای ناشناس خانه ام را سنگباران می کنند و بر اثر پرتاب سنگ تمام شیشه های در و پنجره شکسته است . خانم کتابی اضافه میکند : در این خانه من به اتفاق دو پسر و چند مستخدم خویش زندگی میکنم و این مسله باعث ترس و وحشت ما گردیده است . صحبخانه سپس اضافه کرد : تصور نمی کنم که کسی با من دشمنی داشته باشد و به همین دلیل نمیدانم به چه علت مورد غضب قرار گرفته ام . از طرف ماموران پاسگاه امانیه چند تن از ماموران پلیس مامور گردیدند که شبها خانه مورد بحث را زیر نظر داشته باشند و کسانی را که باعث ترس این خانواده گردیده اند دستگیر نمایند . انها 4 شب خانه را زیر نظر داشتند اما معلوم نبود چگونه این سنگها پرتاب میشوند . انها مشاهده میکردند که سنگهای بسیار سنگین و همچنین اجرهای ساختمانی بسوی خانه انداخته میشوند, اما کسی در ان نزدیکی بچشم نمیخورد . با دستور دادگاه برسی بیشتر انجام شد و ماموران اگاهی نیز وارد این حادثه نادر گردیدند , انها اعتقاد داشتند که بخاطره سنگینی سنگها انها از فاصله نزدیک پرتاب میشوند . اما در شب حضورشان هیچکس را در نزدیکی خانه مشاهده نکردند... همسایگان میگویند این سنگها توسط " ارواح " به این منزل پرتاب میشود . این سنگباران تا 10 روز ادامه داشت و ناگهان قطع کردید . ایا براستی این خانه را " ارواح سنگباران میکرد.؟ " ااین سئوالیست که جوابی ندارد .

منبع : دنیای بی جواب


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

چهار صد سال است که در مرکز شهر مکزيکو,در دل شب ناله اي سوزناک از خانه اي برمي خيزد. گفته مي شود که ناله از آن زني است که غمگنانه فرياد ميزند:"  آه فرزندانم,فرزندان بيگناه و بينواي من " نام آن زن لالورونا يا زن گريان است. او لباس بلند وژنده اي بر تن دارد که پر است از لکه هاي خون در طي شب راه مي افتد وناله هايش را سر مي دهد . بر طبق افسانه هاي مکزيکي که تاريخ آن به 1550 باز مي گردد صدا متعلق است به لوييزا دونالوييزا لوز دو رگه اي سرخپوست اسپانيايي با زيبايي خيره کننده اي که نجيب زاده اي به نام دون نونو دو مونتکلاس او را معشوقه خويش قرار داد. زن  براي او سه فرزند زاييد. و در انتظار آن بود که نجيب زاده او را به همسري برگزيند . اما دون نونو اعتنايي به احساسات او نداشت و وقتي عواطفش فرو نشست زن را رها کرد. لوييزاي عاشق که دچار اندوه فراوان شده بود يک شب به سوي خانه عاشق خويش به را افتاد به اميد آنکه او را بيابد و او را وادار به بازگشت کند. سرانجام او را يافت اما در ميان جشني که به افتخار عروسي او با زني نجيب زاده اسپانيايي برگزار شده بود . لوييز به سمت مرد دويد اما نجيب زاده او را از خود راند و گفت به علت آنکه او خون اصيل ندارد نمي توان با او ازدواج کند . زن با حالتي غير عادي به خانه برگشت وبا دشنه فرزندان خود را به قتل رسانيد و در حالي که سرتاپاي لباس او از خون فرزندانش پر بود جيغ زنان به وسط خيابان دويد ,زن دستگير شد وبه جرم قتل فرزندان به زندان افکنده شد . دونا لوييزا در ملاء عام اعدام شد و بدنش مدتها بر بالاي دار بود تا موجب عبرت مردم شود . از آن هنگام به بعد  گاهی صدای زنی در ميان کوچه ها بگوش میرسد  که فرزندانش را صدا ميزند .

منبع : دنیای بی جواب


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

جزيره اوسل در درياي بالتيک کم وسعت و بادخيز صخره اي است .آرنزبورگ تنهاشهر جزيره اي جهان است . معروفیت ان بخاطره نوشابه هائی است که صادر میکند و نیز بخاطره معمای کشف نشده قبرهای " ارنزبورگ " میباشد . " ارنزبورک " تنها شهر جزیره ای جهان میباشد و رسمی در میان خانواده ثروتمند انجا وجود دارد که انها دست بساختن جایگاههایی اختصاصی میزنند تا تابوتهای سنگین جنازه ها را برای مدتی قبل از انتقال به سردابه مجاور , برای تدفین نهائی در ان نگهداری کنند . یک جاده به موازات گورستان امتداد دارد و در این جاده بسیاری از جایگاههای اختصاصی را میتوان مشاهده کرد . یکی از انها که متعلق به خانواده " باکزهودن " است از همه به جاده نزدیکتر میباشد و در انجا بود که یکی از گیج کننده ترین نا ارامیهایی که تا کنون ثبت شده بوقوع پیوست : وزير مختار امريکا در شهر ناپل ايتاليا . رابرت ديل اون اين موضوع راخمير مايه يک گزارش مفصل قرارداده ودر ان به شهادت خانواده بارون دو گولدن استاب تلخيص شده است . در روز دوشنبه 22 زوئن سال 1844 همسر يک خياط به اسم دالمان براي زيارت قبر مادرش عازم گورستان شد. او ودو بچه اش رادر گاري با خود برده بود واسبش را به يک تير چوبي که در مقابل جايگاه اختصاصي خانواده باگزهودن قرار داشت بست.وقتي که چند دقيقه بعداو بطرف گاريش برگشت . اسبش را در حالتي هيجان زه يافت . حيوان شدیدا عرق کرده و ظاهرا وحشت زده بود. اويک دامپزشک را احضار کرد که به تجويز درمان
جهاني ان روزگار پرداخت  يعني از اسب خون گرفت. خانم دالمان براي بازگوکردن داستان عجيبش سري به بارون دو گولدن استاب در قصر ييلاقي اش در ارنزبورگ زد. بارون مودبانه رفتار کرد . ولي او کاملا نسبت به اين داستان احمقانه درباره يک اسب هيجان زده بي تفاوت بود . او سعي کرد که بدان زن بفهماند. که شايد حيوان را يک زنبور گزيده است يا شايد جانور کوچکي انرا ترسانده چرا که ماديان هاي پير اصولا چموش و بد خلق هستند گفتگوي انها بدون اينکه يکي بتواند ديگري را متقاعد کند به پايان رسيد . در يکشنبه بعد اشخاص زيادي که اسبهايشان را در مجاورت ان جايگاه بسته بودند بعد از اختتام مراسم کليسا حيوان را در حال لرزيدن از ترس يافتند چند روز بعد روستايياني که از همان نقطه عبور مي کردند خبر دادند که از سرداب زير ان جايگاه سروصداهاي غرش خفيفي شنيده ميشود روزها سپري شد و باز هم اسبها در همان محل بهمان وضع وحشت زده دچار شدند چيز غير عادي در شرف وقوع بود و در اين امر شکي نبود ولي ان چه بود؟ صحبت ها و گزافه گويي هاي مبسوطي درباره انچه که بايستي کرد انجام شد شايد بهترين جواب اين بود که يک تحقيق رسمي را ترتيب داد و بدين وضع اشفته يکباره و براي هميشه پايان داد در بدو امر خانواده باگزهودن با اين مداخله سايرين مخالفت کردند . انها اصرار ميورزيدند که تمام اين ماجرا يک توطئه از دشمنان خانوادگي انهاست که مي خواسته با اين حربه انها را احمق جلوه دهد پيش از انکه انها حتي ايده يک تحقيق رسمي را مدنظر قرار دهند چند نفر از اعضاء فاميل خود را برگزيدند تا به بازديد از جايگاه و سردابه زير ان بپردازند و بعد مقامات رسمي اجازه دهند تا خودشان بيايند و ببينند که خبري نيست و همه اينها چيزي به جزء شايعات توخالي و پوچ نيست . مفتشين خانوادگي بزودي دريافتند که چيز غير منتظره اي در انتظارشان است تابوتهاي سرداب همه در وسط اتاق روي هم چيده شده بودند درب هيچکدام گشوده نشده بود ولي همه نشان از جابجا شدن داشتند . گروه تفتيش با صبر و حوصله اتبوتهاي سنگين را دوباره سر جايشان بر روي ميله هاي فلزي دور تا دور سرداب قرار دادند انها با دقت ووسواس خاصي درب سردابه را قفل کردند و انرا مهر وموم نمودند و از روي احتياط و محکم کاري بر روي ان سرب گداخته ريختند تا از دستکاري هاي احتمالي مصون باشند براي چندين روز اوضاع و احوال عادي بود و هيچ گزارش ديگري از سروصدايهاي ترسناک و يا اسبان وحشت زده نرسيد . بعد در يکشنبه سوم زوئيه اوضاع دوباره اشفته شد يازده اسب در حاليکه صاحبانشان در مراسم کليسا شرکت کرده بودند و افسارشان هم در جلوي جايگاه بسته شده بود ناگهان رم کردند عابران شاهد بودند که اسبها بدون هيچ علتي روي پاها بلند ميشوند و جفتک مي اندازند حتي چند تايي هم براي رها شدن از بند خود را به زمين ميزدند . تا زماني که صاحبانشان اگاه شوند 6 راس از اسبها روي زمين افتاده و قادر به برخاستن نبودند و پنج راس از انها با روش مداواي متداوله ان زمان يعني خون گيري
نجات يافتند سه راس از اسبهاي تحت معالجه مردند . انهايي که در اين جريان منحصر به فرد اسبهاي خود را از دست داده بودند بزودي به شهروندان خشمگين و نگران ملحق شدند و شکايتي را تسليم انجمن کاتوزيان ارنزبورگ کردند اين دادگاه هم مثل مقامات شهرداري دچار سردرگمي شد و قادر نبود که به تصميم متقضي برسد و در حاليکه در صدور راي اتلاف وقت ميکرد دوباره تقدير دست به کار شد . در اين اوضاع و احوال بود که يک عضو خانواده باگز هودن در گذشت بعد از مراسم کفن پوشي چند عضو خانواده مصمم شدند به بازديد از سردابي که شايع شده بود در ان اتفاقات مشکوکي مي افتد بپردازند انها مهر وموم را ذوب کردند و درب را گشودند با تعجب بسيار باز هم وضع داخل سراب بهم ريخته و اشفته بود يکبار ديگر همه تابوتها در وسط سردابه روي هم تلنبار شده بودند و اين بار بعضي از انها سر وته هم گذاشته شده بودند يکي از تابوتها شکسته شده بود مثل اينکه با خشونت انرا از روي ميله هاي فلزي که محل قرار گرفتنش بود پرتاب کرده باشند کسي يا چيزي همه تابوتها را از محلهاي مخصوصشان جابجا کرده باشند و قبل از اينکه انها را روي هم در وسط سرداب بچيند يکايکشان را به اين سوء و ان سوء پرتاب کرده بود اعضاي حيرتزده فاميل دوباره تابوتها را سر جايشان قراردادند و دوباره درب را مهر وموم کردند و سرب مذاب تازه روي ان ريختند ولي منتظر ماندند تا ببينند اينده برايشان چه حادثه اي را رقم خواهد زد شايعه اين رويداد در سراسر جزيره پيچيد و بدون شک مورد مبالغه هم قرار گرفت بزودي به انجمن کليسا هم اثبات شد که بايد دست به کار شد حالا هر کاري که شده قبل از اينکه کل اوضاع از کنترل خارج شود انها مطابق رسم ديرين همه انجمن ها تصميم گرفتند که خودشان به تفتيش و بررسي محل بپردازند خانواده باگزهودن هنوز با اين دخالت مخالفت ميورزند و استدلال مي کردند که تهديدي که بر ضد رفاه عمومي باشد وجود ندارد انها چنين مي انديشيدند که رويداد فوق در صورت علني شدن براي ابرو خانواده مخرب مي شد.. بنابراين مخالف اين تحقيق بودند يک عضو خونسرد خانواده به ديگران خاطر نشان کرد که انها اينک در وضعيت مطلوبي براي خاتمه دادن به اين حماقتها هستند ايا انها خودشان همين اواخر تابوتها را مرتب نچيده بودند و ايا درب را قفل ومهر وموم نکرده بودند؟ پس از چه مي ترسيدند؟ اگر انها به يک تفتيش رسمي رضايت ميدادند مطمئنا به نفعشان بود او استدلال کرد حالا که خودشان تازه همه چيز را مرتب کرده بودند بهترين زمان ممکنه بود تابراي هميشه جلوي شايعات را بگيرند. خانواده باگزهودن که تا ان زمان از اين طفره ميرفتند سرانجام پي به منظور وي بردند و به اين امر رضايت دادند انها با درخواست تفتيش في الفور انجمن کليسا را دچار حيرت کردند و البته با درخواستشان هم موافقت شد بارون دو گولدن استاب رئيس انجمن وکليسا به همراه دو عضو خانواده باگزهودن باز هم تابوتها را در هم ريخته يافتند اين گروه هم به شدت جا خورده بودند تابوتها را سر جايشان گذاشته و دوباره درب را مهر وموم کردند اينک معلوم بود چه کار بايد کرد بايستي فورا يک تحقيق جامع و کامل در رابطه با اين حادثه و با شرکت مقامات رسمي صورت گيرد . بارون از مقامات کليسا خواهش کرد که اسقفي را براي شرکت در اين کاوش انتخاب کند و اين خواسته هم مورد اجابت قرار گرفت اشخاص ديگري هم که در اين بررسي نقش داشتند .. شهردار و يک پزشک بنام دکتر لوس و يک منشي براي کتابت ديده ها وشنيده ها بود . اين گروه هم قفلها و مهر و موم ها را دست نخورده يافت و همچنين تابوتها راباز جمع شده در وسط سرداب پيدا کرد با اين تفاوت که اينبار تابوتهاي مادر بزرگ و دو بچه از اعضاي سابق خانواده جابجا نشده بودند هيچکدام از صندوق ها نشاني از دستکاري نداشت ولي گروه تصميم گرفتند که براي خاطر جمع شدن از اينکه سرقت انگيزه اين مزاحمتها ي عجيب نيست دو تا از تابوتها را بازگشايي کردند شک انها بي اساس بود چرا که جواهرات روي بدن اجساد دست نخورده بود انها دوباره درب تابوتهارا بستند .ولي سوال اين بود که متجاوزين چگونه داخل شده اند؟ از انجا که درب قفل و مهر وموم شده دستکاري نشده بود بازرسان به اين نتيجه رسيدند که بايستي کسي به درون سرداب تونلي زده باشد و بدين ترتيب با ايجاد راه انشعاب نيازي به ورود از درب اصلي نداشته است انها کارگراني اوردند که به کندن کف سرداب مشغول شدند اما چيزي نيافتند بعد در پيرامون جايگاه فوقاني يک خندق عميق کندند ولي باز هم نتيجه اي نگرفتند گروه که کاملا متحير شده بود اين امکان را در نظر گرفت که شايد حدس اولشان خطا بوده باشد و متجاوزين بطريقي از درب اصلي وارد شده اند بنابراين تصميم گرفتند که يک تله نبوغ اميز براي ان جن وپري ها يا هرچه که بودند بگذارند انها خاکستر چوب در کف ان سرداب ريخته و بعد درب را قفل و مهر و موم کردند مقداري هم خاکستر نرم به پله هاي منتهي به جايگاه فوقاني و سرداب زير ان ريختند و سپس براي اطمينان بيشتر و براي خاتمه دادن به اين جريان مضحک چندين نگهبان مسلح را براي 72 ساعت تمام در کنار درب انجا گماردند در طي اين مدت نگهبانان چيز غير عادي اي ند يد ند و صدائئ هم نشنيدند . منشي گروه تمام اين قضايا و اسامي همه افراد دخيل را يادداشت کرد پس از سپري شدن سه روز گروه با اطمينان پله ها را پيموده و به درب سرداب رسيدند خاکسترها در تمام طول راه دست نخورده بودند سرپرست گروه مهر وموم را شکست و درب را باز کرد اين بار اغلب تابوتها در نقطه مقابل جايي که سه روز پيش اعضاي گروه انها را مرتب چيده بودند بطور سر و ته و قائم ايستاده بودند در حاليکه سر مردگان روبه پايين قرار داشت باز هم فقط تابوتهاي محتوي مادربزرگ و ان دو طفل جابه جا نشده بود . باز هم گروه مطمئن شد که سرقتي صورت نگرفته است و درب مخفي اي وجود ندارد انها تمام کارهايي را که از دستشان ساخته بود انجام داده و نتوانسته بودند در اين تلاش موفق به گشودن اين رمز شوند ايشان به اتفاق هم راي دادند که بهتر است تابوت ها را از انجا خارج ساخته و در جاي ديگري به خاک سپارند که اين مايه خشنودي خانواده باگزهودن هم شد مزاحمتهاي عجيب مقبره خصوصي خانواده باگزهودن در جزيره اوسل مشابه گزارشهاي ثبت شده در بايگاني کليساي استانتون واقع در سافولک کانتي انگلستان است

لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

کتال نیمه تمام :

 در دنیای نویسندگی, یکی از نامهای که همیشه جاودان خواهد ماند, نام " چارلز دیکنز" است . مگر میشود انهایی که رمان و داستان میخوانند " چارلز دیکنز " را نشناسند .؟ اما نام این نویسنده تمام دوستداران او را یاد یک حکایت عجیب می اندازد . چارلز دیکنز در سال 1870 بدرود حیات گفت و برای همیشه علاقه مندان خود را تنها گذاشت . این در حالی بود که اخرین داستان خود را بنام " اوودین دروود" هنوز به پایان نرسانده بود . هنگامیکه مرگ می اید کاری به رمان و داستان ندارد برای او نام ها و مقام ها معنا ندارد . اما این داستان به شکل عجیبی نوشته شد و بپایان رسید . بین سالهای 1872 و 1873یک امریکائی بنام " ت . ب . جیمس " از طریق مکاتبه مخصوص و با کمک یک واسطه روحی توانست با روح چارلز دیکنز ارتباط برقرار کرده و کتاب نیمه تمام او را بپایان برساند . این کتاب در 1200 صفحه در سال 1874انتشار پیدا کرد , نکته جالب این بود که تمام ادیبان  و نویسندگانی که با سبک نویسندگی چارلز دیکنز اشنا بودند, همه باور کردند که این داستان توسط خود چارلز دیکنز بپایان رسیده , حتا یکی از دوستان او در مصاحبه ای گفت : روزی با  چارلز دیکنز درباره داستانی که داشت می نوشت, صحبت میکردیم . او خلاصه ای از انچه را که در ذهنش بود برایم بازگو کرد .  من با خواندن این کتاب با اطمینان میگویم : این همان داستانی است که اگر خود دیکنز زنده بود مینوشت !! این کتاب تا امروز بارها تجدید چاپ شده و نام واسطه روحی او در مقدمه کتاب برای همیشه نقش بسته!!!!!

 

" تابوتی که به خانه بازگشت "

 

یکی از عجیب ترین حوادث روزگار, که اتفاقا از همه مستندتر و مکتوب تر باقی مانده, حکایت مرگ و زندگی " چارلز کوگلان " میباشد . او در سال 1841 در جزیره " پرنس ادوارد " واقع در ساحل شرقی کانادا بدنیا امد . او از یک خانواده فقیر ایرلندی بود و وقتی به سن مدرسه رسید, همسایگانش برای فرستادن " چارلز " به انگلیس به جمع اوری اعانه در بین خودشان مشغول شدند . او سرانجام با رتبه بالا موفق به فارغ التحصیل شدن گشت, ولی در مقابل تعجب همگان اعلام کرد که میخواهد هنرپیشه تئاتر شود . خانواده کوگلان به پایمردی در تصمیماتشان معروف بودند و چارلز نیز از این قاعده مستثنی نبود . وقتی والدینش به او گوشزد کردند که در صورت رها نکردن ارزوی هنرپیشگی اش از ورود به خانه پدری محروم خواهد شد, چارلز که خود نیز یک "کوگلان" واقعی بود, دوباره تصریح کرد که خللی در تصمیمش برای هنرپیشگی تئاتر وارد نشده است . او در این حرفه که معمولا یکنفره و به عنوان فردی سریع الانتقال و باهوش که دارای زبانی نیشدار در قالب طنز بود, خوش درخشید ( او حتا یک هنرپیشه بدل جوان به اسم " مانتی وولی "هم داشت که بعدها در سینما به تقلید از ادا و اطوار کوگلان پرداخته و شهرت عظیمی را بهم زده بود ) کوگلان یکبار به ملاقات یک فالبین کولی رفت و از او شنید که در اوج شهرتش در یک شهر جنوبی امریکا بدرود حیات خواهد گفت,ولی خاطرنشان کرد که وی تا به زادگاهش در جزیره " پرنس ادوارد" مراجعت نکند ارامشی نخواهد داشت . کوگلان غالبا این پیشگوئی عجیب را برای دوستانش بازگو میکرد و ظاهرا بدین خاطر بود که تاثیر عمیقی رویش نهاده بود. در سال 1898وقتی که نقش " هملت" را در شهر "گالوستون" در ایالت کانزاس که یکی از ایالات جنوبی امریکاست – بازی میکرد, بطور غیر مترقبه ای درگذشت و در گورستان همان شهر نیز دفن شد . دو روز بعد گردباد مهیبی (تورنادو ) که تمامی ان شهر بی پناه را زیرو رو کرده بود, گورستان ماسه ای که او در ان بخاک سپرده شده بود را هم ویران کرد . در این ماجرا تابوت محتوی جسد وی ناپدید شد و گر چه خانواده اش جایزه هنگفتی را برای یافتن ان پیشنهاد کردند ولی این تابوت پیدا نشد . در ماه اکتبر 1908- درست هشت سال و یکماه پس از ان تندباد مهیب شهر " گالوستون " یک ماهیگیر ناشناس در جزیره " پرنس ادوارد " صندوق بزرگی را که پوشیده از خزه و صدف بود را یافت که در نواحی کم عمق اب غوطه ور بود . این صندوق محتوی تابوت و جنازه " چارلز کوگلان " بود که شامل پلاک نقره ایی که او با ان شناخته می شد, هم بود . او بالاخره به جزیره کوچک زادگاهش که سه هزار مایل از شهر محل دفنش فاصله داشت بازگشته بود . درست همانطوری که ان فالگیر کولی چندین سال پیش از ان پیش بینی کرده بود!! چارکز کوگلان که توسط دریا به موطنش اورده شده بود, سرانجام در گورستان جزیره در مجاورت کلیسایی که وی شصت و هفت سال پیش در ان غسل تعمید داده شده بود . به خاک سپرده شد . بیش از صدسال از این ماجرا میگذرد , بسیار از توریستهایی که به این منطقه می ایند کنار قبر او میروند و عکس یادگاری میگیرند ..درون کلیسا و بر دیوار ان ماجرای باور نکردنی " چارکز کوگلان " نقش بسته است و همه با شگفتی انرا میخوانند .


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

 چهار صد سال است که در مرکز شهر مکزيکو,در دل شب ناله ای سوزناک از خانه اي برمی خيزد. گفته می شود که ناله از آن زنی است که غمگنانه فرياد ميزند : "آه فرزندانم,فرزندان بيگناه و بينوای من." نام آن زن لالورونا يا زن گريان است. او لباس بلند وژنده ای بر تن دارد که پر است از لکه های خون. در طي شب راه می افتد وناله هايش را سر مي دهد. بر طبق افسانه هاي مکزيکی که تاريخ آن به 1550 باز می گردد صدا متعلق است به لوييزا دونالوييزا لوز دو رگه ای سرخپوست اسپانيايی با زيبايی خيره کننده ای که نجيب زاده ای به نام دون نونو دو مونتکلاس او را معشوقه خويش قرار داد. زن  براي او سه فرزند زاييد. و در انتظار آن بود که نجيب زاده او را به همسری برگزيند. اما دون نونو اعتنايی به احساسات او نداشت و وقتي عواطفش فرو نشست زن را رها کرد. لوييزای عاشق که دچار اندوه فراوان شده بود يک شب به سوی خانه عاشق خويش به را افتاد به اميد آنکه او را بيابد و او را وادار به بازگشت کند. سرانجام او را يافت اما در ميان جشنی که به افتخار عروسی او با زنی نجيب زاده اسپانيايی برگزار شده بود. لوييز به سمت مرد دويد اما نجيب زاده او را از خود راند و گفت به علت آنکه او خون اصيل ندارد نمي توان با او ازدواج کند. زن با حالتی غير عادی به خانه برگشت وبا دشنه فرزندان خود را بهقتل رسانيد و در حالی که سرتاپای لباس او از خون فرزندانش پر بود جيغ زنان به وسط خيابان دويد ,زن دستگير شد وبه جرم قتل فرزندان به زندان افکنده شد دونا لوييزا در ملاء عام اعدام شد بدنش مدتها بر بالاي دار بود تا مجب عبرت مردم شود. از آن هنگام به بعد روح او هر شب در ميان کوچه ها سرگردان است وفرزندانش را صدا ميزند.  من قبلا درباره فرهنگ مکزیک و جشن مردگان مطلبی نوشته بودم . این مطلب را وبلاکی بنام " گلپسند" هم نوشته ولی منبع اصلی این مقاله ماهنامه روح میباشد 

منبع : دنیای بی جواب


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

روزينا دسپارد در خانه پدريش در چلتهام,انگلستان آماده خواب شده بود.وقتي لباس خواب را پوشيد صداي پاي مادرش را از پشت در شنيد. اما وقتي در را باز کرد راهرو بيرون خالي بود. به درون راهرو سرک کشيد وزني را ديد که لباس سياه بر تن دارد و دستمالي به صورت گرفته و پاي پله ها خاموش ايستاده است. بعد از چند ثانيه زن از پله پايين رفت. شمع در دست روزينا خاموش شد وديگر چيزي نديد. شروع ماجرا در ژوئن 1882 بود و هفت سال پياپي شيح سياهپوش توسط اعضا خانواده مکرر ديده شد . حال شبح مثل يکي از اعضا خانواده شده بود. روزينا سعي کرد با شبح گفتگو کند اما هر بار شبح سرش را پايين مي انداخت و ناپديد مي شد . مراسم شام در خانه دسپارد تبديل به مراسم اعصاب خرد کني شده بود زيرا شبح بر دو نفر از حاضرين ظاهر مي شد وبر بقيه ناپديد مي ماند. گاه او در ميان دو ميهمان که مشغول صحبت بودند ظاهر می شد . يکي از آنها آن را ميديد و گفتگو مبدل به حرف هاي بي سر وته مي شد روزينا وپدرش که شيح بر آنها ظاهر مي شد نمي توانستند با او رابطه برقرار کنند. تمام ظاهر شدن ها بدقت توسط روزينا ياداشت مي شد او سعي داشت تا هويت شبح را حدث بزند . کسي که بيشتر ازهمه مشخصاتش با شبح يکي بود خانم "ايموژن سوبين هو" معشوقه صاحبخانه قبلی بود که بعد از مشاجره اي از خانه اخراج شده بود و در فقر وفلاکت در سال 1878 در گذشته بود. ظهور شبح بعد از يک جلسه ظهور اشباح در سال 1889 متوقف گشت. اين ماجرا اگرچه در آن زمان توجه بسياري را برانگيخت و توسط انجمن تحقيقات روح بدقت مورد مطالعه قرار گرفت فقدان شواهد بيشتر موضوع را از اهميت انداخت و همگان آنرا به فراموشي سپردند. اما در سال 1958 واقعي شگفت رخ داد. مردي که در نزديکي آن خانه مي زيست  شبي از جابرخاست  و زني را در قاب پنجره مشاهده کرد. او لباس دوران ويکتوريا را بر تن داشت سرش را پايين انداخته بود. وبه نظر مي رسيد به تلخي در دستمالي که بصورت گرفته بود مي گريست وقتي مرد از ترس فريادي کشید زن ناپديد شد . مرد چيزي از شبح نشنيده بود و علاقه اي به مسائل فوق طبيعي نداشت بعد از آنکه زن بارها ديده شد که در اتاق ها وپله ها سرگردان بود و گاه به تلخي مي گريست. پيدا بود که گذشت زمان آلام او را تسکين نداده است . اما اينکه چرا خانم محل ظهورش را تغيير داده هرگز معلوم نشد ..

لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387

امروز خبر داغ بعد از المپیک مدارک جعلی وزیر کشور که گزارش یکی از خبرگزاری ها رو رباره وزیر کشورجدید به شرح زبر است

با وجود گذشت يک هفته از رأي اعتماد پر حرف و حديث نمايندگان مجلس هشتم به علي کردان وزير کشور ‏پيشنهادي محمود احمدي نژاد ، جنجال بر سر سوابق مالي و اخلاقي سياسي ترين وزير کابينه نهم ادامه دارد .‏‏ ‏
اين جنجال ها البته به دليل آنچه که رعايت مسائل اخلاقي خوانده مي شود تنها درباره مدرک تحصيلي جعلي وزير ‏کشور تداوم دارد، در حالي که گفته مي شود رسوايي هاي اخلاقي علي کردان نيز دست کمي از رسوايي هاي مالي ‏و نيز جعل مدرک تحصيلي ندارد .‏
در همين رابطه روز گذشته يک منبع آگاه با افشاي سوابق غير اخلاقي علي کردان اطلاعات تازه اي از رشد وي ‏در دستگاه حکومتي ايران منتشر ساخت . ‏
بنا به اين گزارش علي کردان در تاريخ 31/3/57 به اتهام "ازاله بکارت" توسط شعبه اول دادسراي ساري ‏بازداشت مي شود و تا تاريخ 8/5/57 در زندان ساري بوده است . در اين تاريخ با قرار قبولي کفالت از زندان ‏آزاد مي شود تا قاضي دادگاه شعبه سوم دادگستري ساري درباره اتهام وي رأي خود را صادر کند . ‏
اما در اين روزها و ايام فضاي سياسي شهرستان ساري نيز همانند ساير نقاط ايران فضايي انقلابي بوده که سبب ‏ايجاد اختلال در روند عادي امور قضايي نيز مي شود . در اين مدت علي کردان از فضاي انقلابي و جو احساسي ‏شهر استفاده کرده و خود را به عنوان يک انقلابي معرفي مي کند . ‏
بسياري از فعالان سياسي نيز که از دليل اصلي بازداشت کردان بي خبر بوده اند، او را به اين گمان که به دليل ‏سوابق انقلابي توسط ساواک بازداشت شده بود در کنار خود مي پذيرند و از اين پس مهر فعال انقلاب اسلامي به ‏اشتباه بر پيشاني علي کردان خورده مي شود . ‏
اما کردان که خود از دلايل اصلي بازداشتش توسط شعبه اول دادسراي عمومي ساري و گزارشات مردمي مندرج ‏در پرونده به خوبي آگاهي داشته تلاش خود را معطوف به از ميان بردن سوابق مي کند. او پس از پيروزي انقلاب ‏در بهمن سال 57 به سرعت خود را براي از ميان بردن پرودنده آماده مي کند و لذا با پيشنهاد خودش و تلاش ‏بسيار وارد کميته انقلاب اسلامي مي شود. فرماندهي او در کميته انقلاب که يکي از مأموريت هايش برخورد با ‏مفاسد اخلاقي بوده و برقراري رابطه با دادستان وقت ساري "اصغر جمعه اي" سبب مي شود که اين پرونده براي ‏مدتي مختومه شود .‏
بعدها رابطه حاج اصغر جمعه اي و علي کردان ادامه پيدا مي کند تا کردان معاون اداري مالي سازمان صدا و ‏سيما مي شود . او در اين سمت براي جبران لطف اصغر جمعه اي فرزند ارشدش روح الله جمعه اي را به سازمان ‏صدا و سيما مي برد و او را به عنوان خبرنگار پارلماني به مجلس ششم اعزام مي کند تا تدارک دهنده حملات تند ‏صدا و سيماي لاريجاني عليه نمايندگان اصلاح طلب باشد . ‏
کردان پس از کسب مقام رياست سازمان فني و حرفه اي کشور نيز روح الله جمعه اي را به عنوان مدير کل روابط ‏عمومي و امور بين الملل اين سازمان منصوب مي کند و همزمان او را به عنوان نماينده کارگران ايران ! به ‏عضويت هيئت منصفه مطبوعات در مي آورد . ‏
روح الله جمعه اي نيز بعداً در مقام معاون خبر خبرگزاري دولتي ايرنا الطاف علي کردان را جبران مي کند و حتي ‏به دستور او خبرگزاري ايرنا در اقدامي غير حرفه اي و عجيب از انتشار سخنان نمايندگان مخالف کردان ممانعت ‏به عمل مي آورد و سخنان نمايندگان مخالف که در راديو مجلس نيز منتشر شده بود به عنوان "خبر محرمانه" ‏براي مقامات عالي کشور ارسال مي گردد . ‏
اما اين همه ماجراي مربوط به کردان نيست، چرا که دوست و يار صميمي او اصغر جمعه اي تنها موفق شده بود ‏پرونده علي کردان را بايگاني کند و اين پرونده 14 سال بعد از انقلاب و با استعلام معاون وقت دادسراي عمومي ‏ساري از زندان ساري دوباره به جريان افتاده است.
در اين ماجرا که در سال 71 رخ مي دهد رئيس زندان ساري در نامه اي به معاون دادسراي عمومي اين شهر ‏اصل ماجرا را تشريح مي کند . ‏
متن اين نامه که با سربرگ قوه قضائيه و اداره کل زندان مازندران از سوي اداره زندان ساري خطاب به معاون ‏دادسراي عمومي ساري منتشر شده ، آمده است :‏
‏"احتراماً عطف به شماره 2 مورخه 1/1/71 به استحضار مي رساند با بررسي به عمل آمده ، آقاي عوضعلي ‏معروف به علي کردان فرزند کمال طي قرار شماره 257/57 ک ش مورخه 31/3/57 از طريق داديار شعبه اول ‏تحقيق آن دادسرا به اتهام ازاله بکارت بازداشت و برابر نامه شماره 1714 مورخه 8/5/57 منشي شعبه سوم ‏دادگاه شهرستان ساري با قرار قبولي کفالت از زندان آزاد شده است . مراتب جهت هر گونه اقدام مقتضي اعلام ‏مي گردد "‏
اما در آن زمان علي کردان از مسئولين ارشد دانشگاه امام حسين (ع) سپاه پاسدران بود که کسي را ياراي مقابله با ‏او و احضار مجددش به دادگاه نبود . لذا اين بار نيز با لابي هاي گسترده اي که اين سردار عالي رتبه سپاه داشت ‏موفق شد بار ديگر پرونده اخلاقي اش را بايگاني کند . ‏
اکنون برخي منتقدان کردان معتقدند با آشکار شدن برخي فسادهاي مالي، اخلاقي و جعل مدرک تحصيلي توسط ‏وي، شايد بار ديگر زمان بررسي دليل اصلي زندان رفتن کردان در دوران حکومت پهلوي فرا رسيده باشد. ‏
منبع: روزانلاین

علی کردان؛ فوق دیپلم یا دکترای افتخاری حقوق از آکسفورد؟ ..... برای خواندن این مطلب به ادامه مطلب بروید..!!


لينک مطلب نوشته:بردیا شلیله تاریخ:شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ادامه ي مطلب ...





Copyrights © 2006 Dpm.blogfa.com All rights reserved.